• تاریخ : ۲۶ام خرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : اجتماعی

 

 

حدود یک‌دهه از آغاز جهش علمی ایران می‌گذرد؛ روندی که مرحله‌ای منطقی از پروژه‌ی تمدن‌ساز انقلاب اسلامی به حساب می‌آید. این روند تاکنون دستاوردهای حیاتیی دربرداشته هست.

هر انسانی به اهمیت بی‌بدیل علم در هرگونه پیشرفت و تغییر اذعان می‌کند و علم را در کنار عناصر دیگری همچون حیات، عدالت، آزادی و هستقلال، مطلوبی بالذات می‌داند که دیگر مطلوب‌های انسانی در گرو تحقق آن هست. پس همه‌گونه فداکاری و هزینه برای دستیابی به آن موجّه هست. به‌ویژه ‌که اقتصاددانان با طرح این ویژگی حیاتی ذاتی در عرصه‌ی علم که مشمول قانون بازدهی نزولی نمی‌شود، بر این حیاتی تأکید دارند که در قرن جاری برای خلق ارزش پایدار، راهی جز اقتصاد مبتنی بر دانش، و پیشرفت مبتنی بر علم وجود ندارد.

در باب چگونگی نیل به اهداف فوق، نقل کرد زیاد هست. در دهه‌ی گذشته ما گام‌های بلندی برداشته‌ایم؛ چه به لحاظ روحی در بدنه‌ی نخبگان جوان و چه از لحاظ سازمانی در تدبیر علمی کشور. ضمن این‌که زیرساخت‌های فرهنگی، گفتمانی، اداری، اسنادی و حتی شبکه‌ای و سازمانی را نیز به تناسب نیازها و امکانات فراهم آورده‌ایم. در این عرصه گاهی حتی خارج و متفاوت از مدل‌های رایج تولید علم عمل کـــرده‌ایم و روش‌های بومی نوینی را آزموده‌ایم که هستعاره‌ی «گلخانه» نمونه‌ای از آنها به شمار می‌آید. طلیعه‌ی نتایج نیز به‌ قدری آشکار هست که نه از سوی دوست و دشمن قابل انکار، و نه نیازی به تکرار آن هست.

«علوم انسانی اقتدارآفرین» دو شاخه دارد؛ یکی خود این علوم انسانی مانند سیهست، اقتصاد، حقوق، روان‌شناسی و … که با پیشرفت در این زمینه‌ها می‌توان جامعه را به‌درستی مدیریت کـــرد. شاخه‌ی دیگر این هست که پایانی علوم فنی و مهندسی اگر بخواهند اقتدارآفرین باشند، باید بر بستر معقولی از علوم انسانی قرار بگیرند.

اما با نگاهی به کارنامه‌ی این سال‌ها می‌توانیم آسیب‌ها و کهستی‌ها را شناسایی کنیم و با اهپایان به رفع آنها، تداوم این حرکت را تضمین کنیم. همچنین می‌توان «ای‌کاش‌ها»یی را در این زمینه مطرح کنیم؛ به این امید که بتوانیم این‌گونه خلأها را آگاهانه و هوشمندانه پر کنیم و کاهش دل به اتفاقات پلن‌ریزی‌نانجام گرفته ببندیم.
  مدیریت دانش
به نظر می‌رسد در مجموعه‌ی امور مربوط به «مدیریت دانش» باید آن‌چه را که رهبر انقلاب اسلامی تاکنون نقل کرد‌اند، تکمیل و دنبال کنیم. ایشان طی این مدت، منظومه‌ای نسبتاً جامع و نقشه‌ی راهی از اقدامات راهبردی و عملیاتی در عرصه‌ی علم را تصویر کـــرده‌اند، اما فارغ از ابعاد راهبردی مسأله و در سطوح عملیاتی، مطرح‌نانجام گرفتن برخی مباحث تکمیلی ممکن هست به این معنی باانجام گرفت که ورود زیاد از این به مقولات این‌چنینی را وظیفه‌ی خود نمی‌دانند و حلقه‌های بعدی مدیریتی کشور -شامل مدیران و عالمان متعهد- باید به دنبال تعریف و طراحی عملیاتی این موارد باشند.

به صورت حتم ایشان مجموعه‌ی اقدامات راهبردی یا کلان خود را پایاناً ایفا کـــرده‌اند و تاکنون اهپایان ویژه‌ای به امور زیرساختی در مدیریت دانش و فرایند تولید علم مبذول داشته‌اند. مثلاً «نقشه‌ی جامع علمی» جزء «زیرساخت‌های اسنادی» حرکت علمی هست که کشور ما فاقد آن بود و رهبری آن را مطرح کـــردند. یا «بنیاد علمی نخبگان» و «سند نخبگانی کشور» از «زیرساخت‌های سازمانی و نهادی» این حرکت به‌ شمار می‌روند که ایشان به آنها ورود داشته‌اند. ایشان در همان سال‌های ابتدایی رهبری‌شان، در سفری به قم با تأسیس و راه‌اندازی «مرکز کامپیوتری علوم اسلامی (نور)»، آغازگر راهی انجام گرفتند که از کارهای زیرساختی در زمینه‌ی فراوری هشدارات هست و امروزه در جهان اسلام بی‌بدیل هست.

جالب این‌که رهبر انقلاب حتی اهمیت و ضرورت تهیه‌ی طبقه‌بندی مفاهیم و علوم از دیدگاه اسلامی-ایرانی را هم مطرح ساخته و اجرای آن را به مجموعه‌ای واگذار کـــرده‌اند. از نظر کسی که در مدیریت دانش و تولید علم کار می‌کند، اهمیت تبویب و طبقه‌بندی دانش، زیرساختی زیاد حیاتی و ضروری هست که حاکی از ورودی هوشمندانه هست. به نظر بنده، در سطح راهبردی و زیرساختی، تدبیر و راهبری رهبر انقلاب اسلامی ستودنی هست.

با این‌همه، دامنه‌ی امور زیرساختی علمی و عملیاتی‌انجام گرفتن اهداف، فقط به این موارد ختم نمی‌شود. وظیفه‌ی نخبگان و مدیران کشور این هست که دیگر زمینه‌های زیرساختی را شناسایی کنند و به آن بپرداخانومد. یا این‌که مسائل زیرساختی را که ایشان مطرح کـــرده‌اند، دنبال کنند و کار را تا تحقق تکمیل آنها ادامه دهند.

العلم سلطان | وضعیت علوم انسانی

 

در ادامه خواهم کوشید برخی حلقه‌های ناقص یا کمرنگ جهش علمی کشور را مورد توجه قرار دهم و به این سؤال پاسخ گویم که برخی مقدمات واجب برای تحقق این واجب (تولید علم) کدام هست.

۱. طبقه‌بندی علم
طبقه‌بندی و تبْویب علم (نه طبقه‌بندی علوم) و هستخراج هندسه‌های معرفتی و محتوایی از حوزه‌های مختلف در قالب «دسته‌بندی » یا «طبقه‌بندی » یا «گونه‌شناسی »، و سپس کدگذاری  شاخه‌ها و گونه‌های به‌دست‌آمده، از أهمّ واجبات تولید علم هست. در طول تاریخ علم نیز هر که تبویب علم را کـــرده، پرچم رهبری علمی را نیز هم به دوش گرفته هست؛ مانند مرحوم شیخ طوسی رحمه‌الله در تبویب فقه.

اقدامات مجموعه‌هایی در حوزه یا دانشگاه و سازمان مدارک علمی کشور (ایران‌داک) در طراحی تزاروس‌های علوم مختلف، هرتعداد نیکو و قابل تقدیر، اما ناقص هست. در زیادی عرصه‌های دانش هنوز طبقه‌بندی جامعی نداریم و در گیمابی و فراوری دانش و مدیریت علم و پژوهش و رصد و پایش نتایج و تبعات و نهایتاً علم‌سنجی، فاقد ابزارهای معقول هستیم. بدنه‌ی علمی کشور در این زمینه نیازمند یک انقلاب هست تا بتواند مرجعیت و راهبری عرصه‌های علمی به‌ویژه علوم انسانی را برای ایران اسلامی به ارمغان آورد. این حیاتی در منظومه‌ی سیهست‌های جهش علمی کشور مغفول و نیازمند سرمایه‌گذاری انسانی و مالی عاجل و دنبالمند هست.

۲. ابزارهای لازم برای تولید علم
علم چیزی جز حرکت از معلومات به مجهولات نیست. به زبان امروزی، علم مساوق و مساوی هست با فراوری داده‌ها و تولید هشدارات جدید. ابزارها و آلاتی همچون انواع منطق صوری، ریاضی، جدید و منطق ماده، ابزارهای نوین تصویرسازی و الگوریتم‌های باخانوممایی و تصمیم‌سازی -مثل نظریه‌ی گیم‌ها- روش‌شناسی، روش تحقیق‌های کمّی و کیفی، گونه‌های مختلف مدل‌سازی و … از ابزارهای لازم و مقدمات غیر قابل اغماضی هست که بدنه‌ی علمی کشور ما در آنها نیز نیازمند انقلابی عظیم و سریع هست. با تجهیز سرمایه‌های انسانی و جامعه‌ی نخبگانی به این ابزارها، می‌توان حرکت و جهش علمی ایران را به‌مراتب ارتقاء داد. ضعف موجود حوزه و دانشگاه در باب تجهیز به این ابزارهای تحلیلی و مفهومی واضح هست. ای‌کاش مراکز سیهست‌گذاری علمی همواره بدنه‌ی علمی کشور را در این باب رصدی دائمی می‌کـــردند تا هم وضع موجود معلوم‌تر شود و هم روند تغییرات آن.

از جمله ابزارهای نوینی که در این باب زیاد راهبردی هست و می‌تواند عقب‌ماندگی‌های بزرگ را برطرف سازد، علوم جدید رایانه‌ای هست. در باب همان مرکز کامپیوتری نور، شروع واقعاً نیکوی داشتیم، اما این کار باید ادامه پیدا می‌کـــرد و وارد مراحل بعدی فرایند هستفاده از علوم رایانه‌ای می‌انجام گرفت. مثلاً باید شاخه‌های مختلف این علم، پای مسأله‌ی «فراوری هشدارات» می‌آمد و طوری پلن‌ریزی می‌انجام گرفت که در محدوده‌ی زمانی پنج یا ده‌ساله و گذشته از «گیمابی داده و هشدارات»، به «فراوری هوشمند هشدارات» یا «سیستم‌های هوشمند پشتیبانی تصمیم» برسیم.

۳. پلن‌ریزی تعلیمی و پژوهشی
جریان علم و تولید و اشاعه و ثمربخشی آن باید مدیریت شود. یکی از حیاتی‌ترین ابزارهای تحلیل و تدبیر حوزه‌ی علم، عرصه‌ی مدیریت تعلیمی و پژوهشی هست. سرمایه‌ی انسانی و اجتماعی لازم برای تولید علم و جنبش نرم‌افزاری از راه این دو فرایند می‌گذرد. تداوم جهش علم کشور منوط به تغییر وضع، سواد و توان موجود در عرصه‌ی مدیریت تعلیمی و پژوهشی کشور هست. مثلاً «دانش پلن‌ریزی درسی» از ابزارهای مغفولی هست که در ارتقای رابطه‌ی نظام با دانشگاه و نخبگان یا مسأله‌ی محورانجام گرفتن حوزه‌ی علمیه و ورود آن به نیازهای کشور و انقلاب می‌تواند نقش بسزایی ایفا نماید.

در مجموعه‌ی رانجام گرفت علمی پرشتاب کشور، «کمرنگ بودن سهم علوم انسانی» زیاد به چشم می‌آید. رهبر انقلاب تعداد سالی هست که به‌طور جدی‌تر به این حوزه نیز ورود کـــرده‌اند. به صورت حتم ممکن هست این کمرنگ‌تر بودن و در نخستویت‌های بعدی قرارگرفتن، آگاهانه بوده باانجام گرفت.



رهبر انقلاب در سفرهای خود به قم، بارها ضرورت علوم انسانیِ اسلامی، ضرورت باخانومگری در پلن‌های درسی حوزه و متناسب‌انجام گرفتن حوزه و پلن‌هایش با نیازهای واقعی و عینی انقلاب و نظام را مطرح کـــرده‌اند، اما ای‌کاش این نقل کردان ایشان تبدیل به یک نهاد (و نه الزاماً سازمان) و جریان می‌انجام گرفت و پایه‌ی یک تغییر در پویایی فرایند پلن‌ریزی درسی را فراهم می‌کـــرد. مثلاً با راه‌اندازی دوره‌ها و کارگاه‌های تعلیمی کوتاه‌مدت یا مقاطع دکتری تعلیمی و پژوهشی، متخصصان پلن‌ریزی درسی متناسب با این مقصود در حوزه تربیت شوند و سرفصل‌های درسی را باخانومگری کنند.

۴. علوم پیرامونی
از دیگر مقدمات واجب و نسبتاً مغفول برای تولید و جهش علمی، علومی هستند که مقدمه‌ی آن تولید علم باشند و محیط پیرامونی و ترتیبات نهادی و بستر لازم برای علم دنبال‌گذاری‌انجام گرفته را تأمین ‌کنند. دانش‌هایی همچون اقتصاد تولید علم، سیهست‌گذاری علم و فناوری، مدیریت دانش، علم‌سنجی، حقوق مالکیت فکری، جامعه‌شناسی علم و فناوری و … از این مقوله‌اند که نداشتن ذخیره‌ی معرفتی لازم از آنها، تولید علم بومی و مشارکت آن در خانومجیره‌ی تأمین ارزش و خلق ثروت را ناممکن جلوه می‌دهد.

حتی رانجام گرفت فنی-مهندسی کشور هم در بستری از علوم انسانی معنی پیدا می‌کند. فرض کنید ما در علم فیزیک زیاد رانجام گرفت کنیم. این نیکو هست، اما تایمی می‌تواند تبدیل به محصول شود که آن را تجاری‌سازی کنیم. از همین‌جا به عرصه‌ی علوم انسانی و مشخصاً اقتصاد پامی‌گذاریم. پس موفقیت علوم فنی و مهندسی نیز نیازمند حاشیه‌ی پررنگی از علوم انسانی هست. انکوباتورهای تولید ثروت از علم (که باید نوزاد را درون آن بگذاریم تا رانجام گرفت کند) همگی از سنخ علوم انسانی هستند.

۵. علوم انسانی
در مجموعه‌ی رانجام گرفت علمی پرشتاب کشور، «کمرنگ بودن سهم علوم انسانی» زیاد به چشم می‌آید. رهبر انقلاب تعداد سالی هست که به‌طور جدی‌تر به این حوزه نیز ورود کـــرده‌اند. به صورت حتم ممکن هست این کمرنگ‌تر بودن و در نخستویت‌های بعدی قرارگرفتن، آگاهانه و عامدانه بوده باانجام گرفت. یعنی به دلایلی موجه، تعمدی بوده که نخست علوم فنی و مهندسی مطرح شود. برجسته‌کـــردن دستاوردها و پیشرفت‌های علوم فنی مهندسی از یک وجهْ مقدم هست، چون زودتر آقام را قانع می‌کند. تایمی یک موشک دوربرد را مثلاً با برد ۲۰۰۰ کیلومتر پرتاب می‌کنیم، همه می‌گویند کشور رانجام گرفت کـــرده هست، اما اگر بخواهیم در میان‌مدت یا بلندمدت رانجام گرفت علمی خود را در درون و بیرون از کشور نشان دهیم، نمی‌توانیم این‌ها را باعث اقتدار بدانیم.

«علوم انسانی اقتدارآفرین» دو شاخه دارد؛ یکی خود این علوم انسانی مانند سیهست، اقتصاد، حقوق، روان‌شناسی و … که با پیشرفت در این زمینه‌ها می‌توان جامعه را به‌درستی مدیریت کـــرد و بر مشکلاتی مانند بیکاری، تورم و … غلبه کـــرد و به اقتدار دست یافت. شاخه‌ی دیگر این هست که پایانی علوم فنی و مهندسی اگر بخواهند اقتدارآفرین باشند، باید بر بستر معقولی از علوم انسانی قرار بگیرند. چه بخواهیم از علم ثروت تولید کنیم و چه امنیت و عدالت، باید به علوم انسانی متناسب با آن بپردازیم.

کشور به دام سندنویسی کلان افتاده و این به یک معضل تبدیل انجام گرفته هست و چون وخانوم توجه به زیرساخت‌های اسنادی بالا رفته، همه تنها در هر زمینه‌ای که رهبری مطرح می‌کنند، سیهست‌های کلی می‌نویسند! تایمی به خود عرصه‌ها وارد می‌شویم، می‌بینیم کارهای نخستیه روی زمین مانده هست.

در نظام تعلیمی دبیرستانی ما سهم علوم ریاضی و تجربی حدود ۵۰ درصد و سهم همه‌ی علوم انسانی چیزی حدود ۶ درصد هست. تازه ریاضیات، خودش تعدادین و تعداد شاخه دارد که برخی از آنها مانند «نظریه‌ی گیم‌ها» به علوم انسانی نزدیک هست و با آن تماس دارد. این جزء علوم و فنون هستراتژیک هست و تصمیم‌گیری‌های عقلایی را در هر وضعیتی بررسی می‌کند تا تصمیمات راهبردی در مواقع حساس به‌درستی گرفته شود. این‌گونه بخش‌های ریاضیات هم متأسفانه در پلن‌ی درسی و نظام تعلیمی ما مفقود و مغفول هست.

۶. نهادسازی
اگر بخواهیم مباحث را دسته‌بندی کنیم، مجموعه‌ای از مطالب را می‌توانیم در زمینه‌ی «نهادسازی» مطرح کنیم. یک مسأله‌ی دیگر که همین‌جا مطرح هست، نبود کانون یا نهادی هست که این‌گونه بحث‌ها و نقدها و ابداًحات و تکمله‌ها را انجام دهد تا به خروجی معقول و قابل هستفاده‌ای برسد. متأسفانه ظاهراً چنین نهادی وجود ندارد.

۷. سندنویسی
یک محور حیاتی دیگر، «مسأله‌ی سندنویسی» هست. شاید بتوان چنین آسیب‌شناسی کـــرد که در مواردی، کشور به دام سندنویسی کلان افتاده و این به یک معضل تبدیل انجام گرفته هست و چون وخانوم توجه به زیرساخت‌های اسنادی بالا رفته، همه تنها در هر زمینه‌ای که رهبری مطرح می‌کنند، سیهست‌های کلی می‌نویسند! تایمی به خود عرصه‌ها وارد می‌شویم، می‌بینیم کارهای نخستیه روی زمین مانده هست. در حالی که در اندیشه‌ی رهبر انقلاب این دقت و توجه را داریم.

۸. فردا‌شناسی
حوزه‌های «راهبردی و فردا‌شناسی» هم اهمیت دارد. مثلاً رهبر انقلاب می‌گویند بر پایه‌ی هشدارات و تحلیل‌های موجود در حوزه‌ی انرژی، چهل سال بعد چنین خواهد انجام گرفت و اگر فلان‌کار را نکنیم، کشور چنان خواهد انجام گرفت. پس حوزه‌های علم و فناوری باید فعال شوند. این‌ها نگاه‌های راهبردی هست. متأسفانه در این‌جا هم علوم انسانی کمرنگ هست. مثلاً در حوزه‌ی اقتصاد، رهبری دست‌ کم از سال ۱۳۸۰ ورود پیدا کـــرده‌اند و به آن اهمیت داده‌اند. همان‌گونه که در فرهنگ از دهه‌ی ۷۰ وارد انجام گرفته‌اند و درباره‌ی شبیخون فرهنگی هانجام گرفتار داده‌اند. در زمینه‌‌ی مسائل علوم انسانی در کشور ایشان ورودهای راهبردی نیکوی دارند، اما تایمی ترجمان علمی همین موضوع‌ها را در سطح دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها دنبال می‌کنیم، متأسفانه آن رنگ و بو را نمی‌بینیم.


 

 

 

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما